سکوتت زيباست اما گاهي اين سکوت انقدر طولاني مي شود که تصور

مي کنم ديگر نيستي تا جوابم را بدهي کاش مي تونستم دستانت را 

                               لمس کنم

و صدايت را بي انکه چيزي بگويي بشنوم کاش مي تونستم عشقت را

از نگاهت بخوانم .

کاش..

اگر مي دانستي که صدايت نوازشگر روحم است شايد اينقدر حبسش

نمي کردي

کاش مي دانستي اما نمي داني

نمي داني که اکنون چقدر به تو محتاجم و حالا دارم به جاي خاليت

مي نگرم و غرق در خيالات با تو بودن مي شوم وبه جاي ارام گرفتن

بيشتر از پيش غمگين تر مي شوم .

اشکهايم سرازير مي شود و مسير هر روزه شان را طي مي کنند .

نمي دانم چه بگويم شايد گفتن ديگر سودي نداشته باشد .

 ولي

بدان که صدايت بسيار زيباتر از سکوتت است اي بهترينم ، اما افسوس

که نمي داني و نمي خواهي ، شايد......

                            باز هم بايد عادت کرد.

نمي دونستم

اينقدر زود از کنارم مي ري .

نمي دونستم

زود ازم دل مي کني و ميري .

 نازنينم

 اي کاش با رفتنت غم دنيا رو تو سرم خراب نمي کردي ،

اي کاش مي فهميدي که چقدر خاطر تو برام عزيزه .

 خوب  تو که گفته بودي براي هميشه کنارم مي موني .

تو که گفتي مي خواي عشقتو نثارم کني .

اي کاش مي دونستم قراره خيلي زود بشم يه دختر تنها .


تمام آرزوم اين بود که اي کاش هيچ وقت اسم تنهايي رو با خودم يدک

 نمي کشيدم ولي حيف....

             که آرزوها فقط يه آرزو هستند نه حقيقت