|
آب آیینه عشق گذران است
|
از همون لحظه که گفتی میرم اما برمی گردم
می دونستم که یه عمری باید دنبالت بگردم

چه خیال باطلی بود دل به عشق تو سپردن
شبا با یاد و خیالت تا به هر سپیده مردن

می دونستم رفتن تو دیگه برگشتی نداره
شب بی تو بودن من دیگه فردایی نداره

تو رو تو قصه نوشتن تو رو تو غزل سرودن
از تو گفتن از تو خوندن با تو بودن از تو سرودن

با تو از همه بریدن با تو به فردا رسیدن
از لبات عشقو شنیدن با تو لحظه ها رو دیدن


زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و بر روي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.
مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه ميخواند. وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.
ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برميداشت، آن مرد هم همين کار را ميکرد. اينکار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نميخواست واکنشي نشان دهد. وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد : حالا ببينم اين مرد بيادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش ديگرش را خورد. اين ديگه خيلي پرروئي ميخواست! زن جوان حسابي عصباني شده بود.
در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلياش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده! خيلي شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بيسکوئيتهايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد!


’حمید مصدق خرداد ۱۳۴۳″
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
“جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق”
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو، پاسخ عشق تو را، خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک، لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد، گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز، سالهاست ،که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
من که از عشقت وفا می خواستم
در دلت یک ذره جا می خواستم
چون غریبی ساده بی ادعا
مثل تو یک اشنا می خواستم
امدی اما به وقت رفتنت
ماندنت را از خدا می خواستم
من دعا کردم بمانی بیشتر
از تو هم من یک دعا می خواستم
من برای اشک هایم بعد تو
قدر یک دریاچه جا می خواستم


دلت تنگ است ميدانم ، قلبت شكسته است مي دانم ، زندگي
برايت عذاب است ميدانم ، دوري برايت سخت است ميدانم … اما
براي چند لحظه آرام بگير عزيزم …
گريه نكن كه اشكهايت حال و هواي مرا نيز باراني مي كند ، گريه
نكن كه چشمهاي من نيز به گريه خواهند افتاد … آرام باش عزيزم ،
دواي درد تو گريه نيست!
بيا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگيري ، با گريه خودت را آرام نكن...!
با تنهايي باش اما اشك نريز ، درد دلت را به تنهايي بگو زماني كه
تنهايي!
گريه نكن كه اشكهايت مرا نا آرام ميكند .! گريه نكن چون گريه تو را
به فراسوي دلتنگي ها ميكشاند ! گريه نكن كه چشمهايم طاقت اين
را ندارند كه آن اشكهاي پر از مهرت را بر روي گونه هاي نازنينت
ببينند ، و دستهايم طاقت اين را ندارند كه اشكهاي چشمهايت را از
گونه هايت پاك كنند .! گريه نكن كه من نيز مانند تو آشفته مي شوم!
گريه نكن ، چون دوست ندارم آن چشمهاي زيبايت را خيس ببين!
حيف آن چشمهاي زيبا و پر از عشقت نيست كه از اشك ريختن
خيس و خسته شود؟
اي عزيزم ، اي زندگي ام ، اي عشقم ، اگر من تمام وجودت مي
باشم ،اگر مرا دوست ميداري و عاشق مني ، تنها يك چيز از تو
ميخواهم كه دوست دارم به آن عمل كني و آن اين است كه ديگر
نبينم چشمهايت خيس و گريان باشند! زندگي ارزش اين همه اشك
ريختن را ندارد ، آن اشكهاي پر از مهرت را درون چشمهاي زيبايت
نگه دار ، بگذار اين اشكها در چشمانت آرام بگيرند … عزيزم گريه نكن
چون من از گريه هايت به گريه خواهم افتاد ! وقتي اشكهايت را
ميبينم غم و غصه به سراغم مي آيد!
وقتي اشكهايت را ميبينم حال و هواي غريبي به سراغم مي آيد !
وقتي اشكهايت را ميبينم ، از زندگي ام خسته مي شوم! وقتي
اشك ميريزي دنيا نيز ماتم ميگيرد ، پرندگان آوازي نميخوانند ، بغض
آسمان گرفته مي شود ، هوا ابري مي شود و پرستوهاي عاشق
خسته از پرواز !
گريه نكن عزيزم… آرام باش عزيزم، بگذار اين اشكهاي گذشته را از
گونه هاي نازنينت پاك كنم ، دستهايت رادر دستان من بگذار عزيزم،
سرت را بر روي شانه هايم بگذار عزيزم و درد و دلهايت را در گوشم
زمزمه كن عزيزم … من مي شنوم بگو درد دلت را عزيزم!
با گريه خودت را خالي نكن عزيزم چون بغض گلويم را مي گيرد ، با
گفتن درددلت به من خودت را خالي كن تا دل من نيز خالي شود!
ميدانم وقتي اين متن مرا ميخواني اشك از چشمانت سرازير مي
شود آري پس براي آخرين بار نيز گريه كن چون اين درد دلي بود كه
!من نيز با چشمان خيس نوشتم
برای دیدنت ،
گشتم همه گل فروشی های شهر را ،
گل ها همه رنگ باخته ...
یک دسته بوسه آورده ام !
.
چشمان تو ، چشمان من
لبــهای من ، لبــــهای تو
آتش باران ِ چهار پاره ...
.
اشک هایم عصاره عشقم بود،
که بی چشمداشت به پایت ریختم ...
شاید برگردی !
.
تو برای من همانی که « من » برای من ...
.
پشت گردنم ،
نفس می کشی ...
حلق آویز می شوم !
.
سعی چشمان تو ،
باصفاترین هروله هاست...
.
دستان نرمت ،
محکم میکنند دلم را !
چقدر خوب است که من تو را دارم ...
.
قندیلهای دلم ،
انتظار می کشند تو را،
هوس آب کردن نکرده ای ؟
.
زل می زنم به تو !
حل می شوم در سفیدی و سیاهی اش ...
خاکستری بود چشمانت ؟
.
دستانت سفالگری ماهر ...
فرم می دهند گِـل ِ زنانه ام را ... !
.
چشمانت را بگشا ،
کبوترم پرواز می خواهد ...
.
شیرین من !
در اشک های من ،
شور تو موج می زند ...
.
هوای تو به سرم می زند ،
سر به هوا می شوم !
.
در کشف سرّ چشمانت ،
گوگل ترینم ...
نه ! تو گـِل ترینم !
.
می آیی و ...
نقش می بندد
بوسه های من بر گونه ی تو !
.
تاریخ تولد بهشت ؛
اردیبهشت ...
.
وقتی سرم سوداست
وقتی دلم دریاست
وقتی که می آیی
در من چه ها ؟ غوغاست ...
.
و ماحصل ماه عسل مان اینکه
چرا اسم تو مجنون نیست ؟

پلک این پنجره خسته اگر باز شود آسمان با دل بی حوصله دمساز شود
کیست در کوچه دلواپسیم جز غم تو تا شلی با من غربت زده همراز شود
روزهایم همه تکراری و سردند و غریب کاش میشد شب چشمان تو آغاز شود
بی تو ای همدم آبی تر آز آهنگ طلوع بشکند بالم اگر تشنهء پرواز شود
داغ تلخی ایست به پیشانی خورشید اگر آسمان با شب دلمرده هم آواز شود
ای تو خورشید به پا خیز که با چشمانت قفل صد صبح دل انگیز خدا باز شود
از میان غنچه های سرخ عشق یک نفر آرام وآهسته شکفت
یک نفر که با دلم همراز بود از درد و رنج و غم عشقش نگفت
یک نفر که آسمانی بود و بس غرق لبخند و پر از احساس بود
رد پایش بود بی نرگس و نسترن یا که بوی دسته ای از یاس بود
دست را بر شانه هایم می گذاشت شانه های خسته و غمگین من
خستگی از جان من پر می کشد دور می شد با غم سنگین من
تکیه می کردم هر از گاهی بو اه اشتیاق و افتخاری داشتم
باز هم او رفت و من تنها شدم کاش من هم غمگساری داشتم
گویا باید به روز دیدار تو خوشنود باشم
نمی دانم این چه حسی ایست
اما هر چه است از انتظار بهتر است
نام تو ترس می آفریند اما دیگر ترس را در خود به نابودی رساندم
شاید با تو به آرامش برسم
می دانم تو پایانی بر من نیستی
بلکه آغاز دوباره ای برای من
بیا و مرا از این رنگها پاک کن
از این دروغ ها خودکامگی ها مرا برهان
زندگی ام از آن تو
به انتظارت می نشینم
برای دیدارم زیبا ترین لباست را بر تن کن
تا شاید زیبایی گم شده را برای بار آخر با تو ببینم
م ر گ ؟


دست های تو یه جای امن....زیر بارون مثل طاقی
اعتماد بازوانت...از یه دنیا مونده باقی.....
تو به شکل خلوت من.پر جذبه..پر ز رازی![]()
تو دو نقطه از یه خطی...از ستاره به اقاقی
یه شکوهی داره رستن که نگو
..........
یه هوایی داره حرفات که نگو

حسرتی داره گسستن که نپرس![]()
خواستن تو خواستن بچگی ها نیست
تو رو داشتن که به این سادگی ها نیست![]()
یه حنا بود...یه اقاقی زیر چتربچگی ها![]()
دو پریچه که میخواستیم توی خواب خستگی ها![]()
براشون چه رخت ها دوختیم...براشون چه گیس ها بافتیم
ما چه خوابی دیده بودیم...خواب آب تشنگی ها![]()

رخت اون روزا حالا قد ....ما که نیست![]()
حالا حرفی از اقاقی و حنا که نیست![]()
![]()
داشتن تو حالا نا ممکن و دوره![]()
شعر من هم مثل اون روزا که نیست
..............
اس ام اس مخصوص روز ولنتاین
VALENTINE
--

--
نميگم دوستت دارم
نميگم عاشقتم
ميگم ديونتم كه اگه يه روز ناراحتت كردم بگي بيخيال ديونست . . .
قلب مهربانت مثلثي را مي ماند در درياي عشق
مرا در خود كشيدي برموداي من !!!
اي دوست به جز عشق تو در سر من هوسي نيست
جز نقش تو بر صفحه ي دل نقش كسي نیست
بهترين لحظه، لحظه ايست كه فكر كني فراموشت كردم، بعد 1 اس ام اس از طرف من بياد كه توش نوشته ميميرم برات !
ولنتاینت مبارک !
يادته بهت گفتم كه خشت ديوار دلتم، تو هم منو شكستي
ولي اشكالي نداره، حالا خاك زير پاتم !
با تو از خاطره ها سرشارم. با تو تا آخر شب بیدارم . عشق من دست تو یعنی خورشید. گرمی دست تو را کم دارم . . .
قاب عكستو زدم جاي ساعت ديواري
از اون موقع به بعد تو شدي تمومه لحظه هام . . .
عمري با غم عشقت نشستم
به تو پيوستم واز خود گسستم
وليکن سرنوشتم اين سه حرف بود
تو را ديدم. پرستيدم . شکستم
زندگی عشق است افسانه نيست آنکه عشق راآفريد ديوانه نيست
عشق آن نیست که هر لحظه کنارش باشی عشق آن است که پیوسته به يادش باشي
بزرگترین آرزوم اینه کوچکترین آرزوت باشم
تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند
اي کاش که معشوق ز عاشق طلب جان مي کرد، تا که هر بي سرو پايي نشود يار کسي !!!
دوست داشته باش و زندگی کن!زمان برای همیشه از آن تو نیست
چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست!
می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی .ولنتاین مبارک
اگر روزي دشمن پيدا کردي بدون در رسيدن به هدفت موفق بودي.اگر روزي تهديدت کردن بدون در برابرت ناتوانند. اگر روزي خيانت ديدي بدون قيمتت بالاست. اگر روزي ترکت کردند بدون با تو بودن لياقت ميخواد
من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو، به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو، من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو.
زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.
زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.
زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.
زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.
زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست، زندگي راز دل مادر من. زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر...
هر كي اومد پيش من يه ذره جاتو نگرفت....هيچ ادايي جاي اون نازو اداتو نگرفت....پيش هر نقاشي رفتم تو رو نقاشي كنه، روي هر بومي زدم رنگ چشاتو نگرفت...
ميدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن.
حرفهايي هست براي نگفتن و ارزش عميق هر كسي به اندازه ي حرفهايی است كه براي نگفتن دارد و كتاب هايی نيز هست براي ننوشتن و من اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتابي...
کاش کسي تو دلمون پا نميذاشت... کاش اگه پا ميزاشت دلمون رو تنها نميذاشت... کاش اگه تنها ميذاشت رد پاش رو روي دلمون جا نميزاشت
قلبمو هدیه می دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی
موقعی كه می خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم
دل آدمها مثل يك جزيره دور افتادست ،اينكه كي واسه اولين بار پا به جزيره ميزاره مهم نيست مهم اون كسيه كه هيچوقت جزيره را ترك نكند
اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم
عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند. روز ولنتاینت مبارک
گرتواين دنيا کسي هست که با ديدنش رنگ رخسارت عوض ميشه و قلبت ابروتو به تاراج مي بره. مهم اين نيست که اون مال تو باشه، مهم اينه که باشه. نفس بکشه، زندگي کنه و از زندگيش لذت ببره
خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد
اگه تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي مطمئن باش سه چيز هميشه مال تو هست:خداي مهربون، فکراي قشنگ وقلب کوچيک من
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي
صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است
صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد
صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا
نشسته ام تا شايد صدايم كني
صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني
عشق من تو باش نه براي اينکه در اين دنياي بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنياي بزرگ تنهاييم تنها ترين باشي..
تو مثل راز بهاري و من رنگ زمستانم. چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم
دلم همچو آسمان،پر از ابرهاي بارانيست،
اي کاش دلم امشب بگريد، شايد که بغض عشق در چشمانم بشکند....
آري دوستي دو نيمه دارد نيمي از آن عشقي است که دل تو را بيقرار کرده است و نيمي ديگر آن محبتي است که در دل من مي تپد
فرشته ها وجود دارن اما بعضي وقتا چون بال ندارن ما بهشون ميگيم دوست
شب شده بود، گل آفتاب گردان داشت دنبال خورشيد ميگشت که يهو يک ستاره بهش چشمک زد، اما گل آفتابگردان سرش رو آرام آورد پايین، ميدونی چرا؟! آخه گلها هيچوقت خيانت نميکنن واسه همينه که گل آفتابگردان هميشه شبها سرش پایينه
be chand zaboon begam 2set daram
English : I Love You 02) Persian : Tora doost daram 03) Italian : Ti amo 04) German : Ich liebe Dich 05) Turkish : Seni Seviyurum 06) French : Je t'aime 07) Greek : S'ayapo 08) Spanish : Te quiero 09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun 10) Arabic : Ana Behibak 11) Iranian : Man doosat daram 12) Japanese : Kimi o ai shiteru 13) Yugoslavian : Ya te volim 14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida 15) Russian : Ya vas liubliu 16) Romanian : Te iu besc 17) Vietnamese : Em ye^u anh 18) Ukrainian : Ja tebe koKHAju 19) Tunisian : Ha eh bak 20) Syrian/lebanese : Bhebbek 21) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn 22) Swedish : Jag a"Iskar dig 23) Africans : Ek het jou liefe 24) base?????????
HAPPY VALENTINE
my eyes sEe U.
mY haNd need U
mY lips Kiiss U
my MiND CAll U
mY jan fadaye U
mY heaRt por Az yade U
تا شقايق هست زندگي بايد كرد سلام به تو! سلام پر عشق به همه کسایی که عاشقن. دوست دارن عاشق باشن و عاشق بمونن. و یه سلامم به تمام کسایی که هنوز عاشق نشدن و دارن یواش یواش عاشق میشن! و یه سلام دیگه هم مخصوص کسایی که هیچ وقت عاشق نمی شن به کنار، از عشق هم میترسن!!! که انشاا... بیفتن تو دامش!!!حالابه موقعشه که تماشایی میشن. نه نه اشتباه نکن . من عاشق نیستم .شقایقی که هنوز وقت عاشق شدنش نرسیده! بگذریم حال و هوای خیابونا داره کم کم عوض میشه. و تمام مغازه ها پر شد از عروسک های قرمز و قلب های پفکی و...... من نه تنها با هیچکدوم ازارزش های فرهنگ غربی مخالف نیستم، برعکس بر این باورم که فرهنگ همه ی ملت ها بارزشند از ولتاین گذشته، فرهنگ پربار ما ایرانیان سرشار از آیین های شاد و غرور آفرین است که هر یک به نوبه ی خود جزیی از میراث معنوی بشری به شمار می روند اصلا همون مهرگان خودمون چشه؟؟؟ من به آرمان جهانی شدن یا فرهنگ جهانی احترام می گذارم؛ اما این بدان معنا نیست که بپذیریم تا یک فرهنگ بر دیگر فرهنگ ها مسلط بشه. .. همان اندازه که «کریسمس» حق دارد جهانی بشود، «نوروز» همیشه پیروز هم حق دارد که جهانی شود. همان اندازه که «ولنتاین» حق دارد جهانی باشد، «مهرگان» ما نیز حق دارد که جهانی باشد. حال اگر می بینیم که ما داریم آهسته آهسته آیین های زیبای خودمان را فراموش می کنیم و دل به نغمه های دیگر می سپاریم از دو حال خارج نیست : کدام ملت را سراغ دارید که به این آسانی تن به استعمار فرهنگی بسپارد و صدایش هم در نیاید. جشن کهن و ایرانی مهرگان در ایران ترویج کنند. «ولنتاین»(Valentine) که «جشن عشاق» یا «روز پسر» نیز نامیده می شود، همه ساله در 14 ماه فوریه توسط مسیحی ها گرامی داشته می شود. 14 فوریه براساس یک باور قرون وسطایی روز جفت گیری پرندگان است. خردورزانه و پایدار بر یک پیمان مستحکم اخلاقی بین دو دلداده استوار است. اما ولنتاین بیشتر مروج عشق های کوچه بازاری و سطحی است. از سوی دیگر مشهور است که در دهه ی سوم مسیحی در رم و در زمان امپراتوری «کلادیوس دوم» کشیشی به نام «والنتیوس» یا «وَلنتاین» که بعدها به نام «سنت ولنتاین» یا «ولنتاین مقدس» معروف شد، برخلاف دستور صریح امپراتور، دختران و پسران را به عقد هم درمی آورد. در آن زمان امپراتور رُم تصور می کرد که سربازان مجرد، نسبت به سربازان دارای همسر، جنگجویان بهتری هستند، از این روی ازدواج را برای سربازان خود ممنوع کرده بود. ننشست و به دختر کور زندان بان خود دل بست و در پایین اولین نامه ی عاشقانه به آن دختر، نوشت: «از طرف ولنتاین تو ...» چنان که گفته شد، برخی از پژوهشگران بر این باورند که چون در قرون وسطی روز 14 فوریه را روز جفت یابی پرندگان می دانستند به همین دلیل بعدها که قرار شد روزی را برای عشاق نام گذاری کنند تاریخ 14 فوریه و نام ولنتاین را در هم آمیختند و آن را روز عشاق نامیدند. خلاصه که ما هم تحت تاثیر ولتاین قرار گرفتیم و خودمونم نمی دونیم. به هرحال ولتاین رو بهتون تبریک میگم . هدیه های ولتاین می تونه: * یک شاخه گل سرخ * عروسک های خوشگل تو کادوهای قشنگ و شاد ، قلب های پفکی * کارت پستالهای فانتزی * یک جعبه فانتزی که توش پر از گلهای خشک و رنگارنگه * شکلات های خارجی( البته درصد کاکائوش زیاد نباشه خیلی بهتره، چون تلخ احساس میشه) * وخیلی چیزهای خوشگل رنگی که الان تو مغازه ها پر شده ... فقط یه چیز: قیمت و بزرگی یه کادو مهم نیست . اون مهمه که توداری برای کسی کادو میگیری که میدونی دوستش داری . حتما اگر اونم تو رو اینقدر دوست داشته باشه همین نظرو داره. روز عشقو به همتون بازم تبریک میگم.* شقایق گلی که هنوز عاشق نشده*
یا ما دچار یک بی غیرتی عظیم فرهنگی شده ایم؛ یا در یک خواب عمیق فرهنگی فرو رفته ایم، وگر نه
شوربختانه چند سال است که ترویج کنندگان فرهنگ غربی می کوشند که جشن ولنتاین را به جای
نکته ی بسیار مهم دیگر تفاوت بنیادین بین مهرگان و ولنتاین است. مهرگان بر بنیان مهرورزی آگاهانه و
امپراتور از این خودسری ولنتاین رنجید و دستور بازداشت او را صادر کرد. اما ولنتاین در زندان هم بیکار



عشق پایان زندگیست

عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
عشق
قلب من تقدیم چشمان تو شد
عشق یعنی تا ابد آبی شدن
عشق یعنی لحظه ای بارانی و
لحظه ای شفاف ومهتابی شدن
عشق یعنی لذت یک آرزو
عشق یعنی یک بلای ماندگار
عشق یعنی هدیه ای از آسمان
عشق یعنی یک صفای سازگار
عشق یعنی با وجود زندگی
دور از آداب مردم زیستن
عشق یعنی لحظه ای خندیدن و
سالها اشک ندامت ریختن
عشق یعنی زنگ تکرار نگاه
عشق یعنی لحظه ای زیبا شدن
عشق یعنی قطره بودن سوختن
عشق یعنی یکه راهی دریا شدن
